You are either already subscribed or there was an error
Your entry has been submitted
Sorry, your entry could not be submitted
night
2008.05.18
Click here to add text
1
Click here to add text
2
Click here to add text
3
Click here to add text
4
Click here to add text
5
Click here to add text
6
Click here to add text
7
آه
امان از این بغض های بی پایان
واین اشکها
این اشک های نیامده و مرگباری که مدام در سکوتشان
خنجر بر قلب آدمی فرو می کنند
آه
از این همه دلیل
که مدام
می خواهند آدمی را در موج های بی امان درد ها فرو برند و
تازیانه شان زنند
نمی دانم
هنوز نمی دانم
که آدمی چه کرد که این همه دلیل
رویید
تا که همیشه بهانه ای باشند
برای آنکه انسانی هیچ گاه شاد نباشد
و مدام
با درد ها
وزجر ها همسیرباشد که
از آغاز
تا انتهایش
در آن
جز تنهایی و سکوت و غمی بی پایان نباشد
عجب !
عجب از این بازی سخت
که با این نمایش های تکراری می خواهد روان بشر را درهم شکاند
و در آخر بگوید
…
چه بگوید ؟؟؟؟
اینکه من پیروز میدان بودم و بشر هیچ نتوانست
طاقت بیاورد…
چه احمقانه
در حالی که الان درگیر حس بغضی غریب شده ام
و می خواهم همراه این نوشته های غم آلودم بگریم
نمی خواهم
و نمی گذارم که دیگر پیکره ام
در زیر این لحظه تنهایی اسیر بغض ها و رنج ها شود
پس بال هایم را می گشایم
و از لب پنجره خاموش جانم
می پرم
بی صدا
بدون آنکه جهان با تمام دردهایش بشنود که یک نفر آزاد شد
برای همیشه
تا ابد ….. تا هر جا که ممکن باشد .