You are either already subscribed or there was an error
Your entry has been submitted
Sorry, your entry could not be submitted
test
2008.01.10
Click here to add text
1
Click here to add text
2
Click here to add text
3
نمی دانم تا صبح چند بار دیگر باید بنویسم و پاک کنم باز...
نه...
بی فایده نیست...
اینها همه کلمه است...
من فراموش نکرده ام آن روز سرد زمستانی را... که دیر آمدی
من یخ زذه بودم و تو
هی
تند و تند
دستکش تعارف می کردی...
من چیزی را فراموش نکرده ام
من دوستت دارم
کمی بیشتر از کمی
بیشتر از زمستان...
برف...
سرما...