Popular Iran posts on PhotoBlog.com

One day an oldster soaked his husky bread in the river. The spring dried up bashfully above there. Afterward his land did not yield anything and he lost his…

پرسش ام لحظه ی دلدادگي ام از مصحف پاسخ اش بود در این راه ز تو من اضعف؟ قصه ام با تو شد آغاز و به زير گنبد تو شدي خيره به سقف و دل من هم در کف

شده  سالی دگر  بی رویت  ای  دوست که  بی سامانی ام در آن از این روست تو می بینی  پریشانم بگردان ورق  از دفترم  کین  کار  نیکوست

Tak jo, jaro se nám pomalu blíží, ptáčci zpívají, sluníčko svítí jak vzteklé, a tetky se pomalu chystají na svoji další cestu. Teda... chystají, měly by se…
Loading...
Up
Copyright @Photoblog.com