Masoud Ahmadpoor's PhotoBlog

گلهاي بنفشيم که در متن بهاريم سبزيم و سرفراز که در حال گذاريم نه در پي جنگيم و نه در حال خمودي در جا بنشستن نتوانيم که خواريم گر خصم مني پاي منه بر چمن خود تيري…

يار شود آنکه دلم زار ببيند خوار شود آنکه گلم خار ببيند بار شود خاطره ها چون که نباشي تار شود ديده و غم بار ببيند

شده  سالی دگر  بی رویت  ای  دوست که  بی سامانی ام در آن از این روست تو می بینی  پریشانم بگردان ورق  از دفترم  کین  کار  نیکوست

... در آتش ام بنشاندي و مانده اي به تماشا نـمانـد آتـش و مانم که آتـش ات بنشانم ... You put me in fire and cast your eye's on light The light turns out at last…

Though nothing can bring back the hour of splendour in the grass , of glory in the flower; We will grieve not, rather find Strength in what remains behind;…

قطره اي بودم چکيدم در شبي بر گلي چون بوسه ي تر بر لبي ناپديدم  ديده اي  گر  در  سحر عاشقي  بودم  پريشان  در  تبي

کاش ميان ما نبود کوه بلند و استوار،  سقف رفيع آرزو  بر سرمان  چنين  هوار آب شود يخ نگاه بهمن غم روان به چاه، دامن پر شکوفه اش هديه دهد به ما بهار باز دوباره رو…
Loading...
Up
Copyright @Photoblog.com