Masoud Ahmadpoor's PhotoBlog

گردی شدم کردی به پا پایی به گل ماند در گدار حتی اگر گردم گلی پژمرده خواهد یار من آن سان که می بندد گلی دل بر ملخ بین شاپرک پر بسته روی شاخه ای دل بسته بر اشعا…

مرغي شنيده ناله ام از لانه پر زد ابري بديده اشکم و رعدي دگر زد دل داده بودم تا نهم سر روي سينه ش دل برد و در سيني نهاد آنگه که سر زد ما را چه شد بعد از تمام سر…

حاصلم از عشق تو درد وغم نيرنگ شد هرچه از دوري سرودم شعر بد آهنگ شد ... مي رود بر ريل آهن اين قطار دلبري آه ازين حسرت که مردن زير آن هم ننگ شد

One day an oldster soaked his husky bread in the river. The spring dried up bashfully above there. Afterward his land did not yield anything and he lost his…

پرسش ام لحظه ی دلدادگي ام از مصحف پاسخ اش بود در این راه ز تو من اضعف؟ قصه ام با تو شد آغاز و به زير گنبد تو شدي خيره به سقف و دل من هم در کف

گلهاي بنفشيم که در متن بهاريم سبزيم و سرفراز که در حال گذاريم نه در پي جنگيم و نه در حال خمودي در جا بنشستن نتوانيم که خواريم گر خصم مني پاي منه بر چمن خود تيري…

يار شود آنکه دلم زار ببيند خوار شود آنکه گلم خار ببيند بار شود خاطره ها چون که نباشي تار شود ديده و غم بار ببيند
Loading...
Up
Copyright @Photoblog.com