Masoud Ahmadpoor's Conceptual Posts

حاصلم از عشق تو درد وغم نيرنگ شد هرچه از دوري سرودم شعر بد آهنگ شد ... مي رود بر ريل آهن اين قطار دلبري آه ازين حسرت که مردن زير آن هم ننگ شد

One day an oldster soaked his husky bread in the river. The spring dried up bashfully above there. Afterward his land did not yield anything and he lost his…

پرسش ام لحظه ی دلدادگي ام از مصحف پاسخ اش بود در این راه ز تو من اضعف؟ قصه ام با تو شد آغاز و به زير گنبد تو شدي خيره به سقف و دل من هم در کف

... در آتش ام بنشاندي و مانده اي به تماشا نـمانـد آتـش و مانم که آتـش ات بنشانم ... You put me in fire and cast your eye's on light The light turns out at last…

Though nothing can bring back the hour of splendour in the grass , of glory in the flower; We will grieve not, rather find Strength in what remains behind;…

He holds your mouth from having food to open your thought to knowing mystic mood. Molana Jalal-Ad' Din Muhammad (Rumi)

ريخته سرخ غروب جابجا بر سر سنگ … سايه آميخته با سايه سنگ با سنگ گرفته پيوند روز فرسوده به ره مي گذرد جلوه گر آمده در چشمانش نقش اندوه پي يك لبخند …. قصه رنگي رو…

Three years ago, Neda was among the crowd I was. we asked governor for respecting law and people opinions but they answered us with the bullet and violence! The…
Up
Copyright @Photoblog.com