Masoud Ahmadpoor's Nature Posts

گردی شدم کردی به پا پایی به گل ماند در گدار حتی اگر گردم گلی پژمرده خواهد یار من آن سان که می بندد گلی دل بر ملخ بین شاپرک پر بسته روی شاخه ای دل بسته بر اشعا…

مرغي شنيده ناله ام از لانه پر زد ابري بديده اشکم و رعدي دگر زد دل داده بودم تا نهم سر روي سينه ش دل برد و در سيني نهاد آنگه که سر زد ما را چه شد بعد از تمام سر…

گلهاي بنفشيم که در متن بهاريم سبزيم و سرفراز که در حال گذاريم نه در پي جنگيم و نه در حال خمودي در جا بنشستن نتوانيم که خواريم گر خصم مني پاي منه بر چمن خود تيري…

قطره اي بودم چکيدم در شبي بر گلي چون بوسه ي تر بر لبي ناپديدم  ديده اي  گر  در  سحر عاشقي  بودم  پريشان  در  تبي

کاش ميان ما نبود کوه بلند و استوار،  سقف رفيع آرزو  بر سرمان  چنين  هوار آب شود يخ نگاه بهمن غم روان به چاه، دامن پر شکوفه اش هديه دهد به ما بهار باز دوباره رو…
Loading...
Up
Copyright @Photoblog.com